عبد الله قطب بن محيى

210

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نگويند نشنود ، عالم تاريكى گيرد و روحهاى پاك اسير توده خاك مانند و راه برون شد نيابند . مقتضى جوانمردى آنكه شرمسارى به خود گيرند و سلطان سخن را عنان به سوى شاه راه بيان كشند تا به معاونت او معشر جن و انس را نفوذ از اقطار سماوات و ارض ميسر گردد و از اخلاد به حضيض ارض و اتّباع هاويهء هوا خلاص يابند « اللّه هو الغفور الرحيم » . هان معشر اخوان ! گوش كنيد و شربت نصح از كف ناصح مشفق نوش كنيد . هر حديث كه نه از خداى يا يوم آخر است ، لغو شماريد و هر كار كه نه براى خدا و روز بازپسين است لهو دانيد خانه چون مىسازيد چون خراب مىشود ، جامه چه مىدوزيد چون مىپوسد ، يار چه مىگيريد چون مىميرد ، اميد به خلق چه مىداريد چون ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ « 1 » بيم از ايشان چه مىداريد چون إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ « 2 » دانيد كه صوفيان چون دست افشانند دست از چه افشانند ؟ از هرچه در دست دارند و چون پاى كوبند بر چه كوبند ؟ بر هرچه دامنگير ايشان باشد ، هان دست‌افشان و پايكوبان روى به اين راه كنيد و هرچند غول مردم‌خواره شما را ندا كند ، روى بازپس مكنيد ، دانيد غول مردم‌خواره چيست ؟ طبع آدمى كه نيش در روح او فروبرده و طمع كرده كه او را طعمه خود سازد . هان از تحذير طبع مترسيد و به تطميع او اميد مداريد ، هان چابك اين راه رويد كه حركت طبع جز تا سرحدّ سماوات و ارض نيست ، چون اين سرحد به سر بازگرديد و استهتار در ذكر شما را دست داد ، اين رفيق شوم از پى شما باز شد ، آن‌گاه آسوده مىرويد « سيروا سبق المفردون » ، و اگر گويند چگونه خانه نسازيم چگونه جامه

--> ( 1 ) . سوره انسان ، آيه 30 « و تا خدا نخواهد [ شما ] نخواهيد خواست » . ( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 40 « فرمان جز به دست خدا نيست » .